کتاب وریا

«وُریا»  اثر سیده‌زهرا محمدی به گونه رمان و در ژانر خاص نوجوان و جوان نگاشته شده ‌است. این کتاب اولین اثر نویسندۀ جوان باشتی است. داستان در مورد دختر نوجوانی است که دلش می‌خواهد سبک متفاوتی از زندگی را نسبت به هم سن‌وسال‌های خودش داشته باشد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم که: «خوب که فکر می‌کنم مأموریت من متفاوت زندگی کردن است. دلم می‌خواهد همیشه چیزی را انتخاب که انتخاب خودم باشد، چیزی را بخرم که خودم دوست دارم، چیزی را بخوانم که خودم دوست دارم بخوانم. دوست دارم زندگی را آن‌طوری که خودم دلم می‌خواهد به سرانجامش برسانم، نه آن چیزهایی که بقیه دلشان می‌خواهد.»

در این رمان نویسنده کوشیده مسئله‌ای را که اکثر دختران نوجوان عصر امروز با آن روبه‌رو هستند، در دل داستان بگنجاند.

این نویسندۀ جوان کهگیلویه و بویراحمدی دربارۀ اولین اثرش می‌گوید:

مأموریت من در این دنیا نوشتن قصه‌ها و داستان‌ها است.  داستان‌هایی که قرار است از زاویه دیگری به این دنیا نگاه کند و دنیا را جور دیگری ببیند و به آدم‌ها یادآوری کند که دنیا آنقدرها که پشت سرش حرف است، بد نیست فقط کافی است کمی به آن فرصت بدهیم تا آن روی زیبایش را هم نشانمان دهد.

«وریا» داستان دختر نوجوانی است که دلش می‌خواهد متفاوت باشد، متفاوت ببیند، متفاوت زندگی کند و حتی متفاوت لبخند بزند؛ اما این متفاوت بودن به همین راحتی‌ها هم که خیالش را می‌کرد، نبود و کلی ماجراهای ریز و درشت برایش رقم می‌زند. ایده‌ نوشتن «وریا» وقتی به سرم زد که فکر کردم، یک چیزهایی در در این دنیا زیادی می‌لنگد. اول اینکه مردم سرزمینم به شکل عجیبی و البته غم‌انگیزی کتاب نمی‌خواندند. دوم، شبیه هم شدن آدم‌های دور و اطرافم بود. یک روز بلند شدم و دیدم همه آدم‌های دور و برم و حتی آدم‌های توی خیابان و بانک و دانشگاه دارند شبیه هم می‌شوند. شبیه هم لباس می‌پوشند شبیه هم می‌خندند و شبیه هم خیلی کارها می‌کنند. این شبیه بودن آدم‌ها هیچ‌وقت برای آدمی مثل من که دلش چیزها و تجربه‌های جدید می‌خواست خوشایند نبود. پس «وریا» را نوشتم که از معجزه کتاب برایتان بگویم و اینکه کاش یک روز بلند شویم و به تعداد هفتاد میلیون نفر آدم جدید ببینیم. آدم‌هایی با فکرهای جدید و خلاقی که شبیه هم نیستند.

رمان «وریا» در ۱۵۱ صفحه با قیمت ۱۵ هزار تومان از سوی نشر آرما منتشر شده است. با آرزوی موفقیت برای این نویسندۀ جوان هم‌استانی.

برشی از این کتاب را در ادامه با هم می‌خوانیم:

اصلا بنظرم زندگی آدم‌ها همیشه همین پروسه را دارد اینکه یک روزی، یک چیزی برایت آنقدر بزرگ است که حتی گاهی کابوست می‌شود ولی به مرور همه چیز عادی می‌شود و  به همه آن چیزها عادت می‌کنی. اگر من جای شهردار بودم هر وقت یک اتفاق عجیب و غریب توی شهر می‌افتاد و ممکن بود تحملش برای مردم سخت باشد، می‌آمدم روی یک بنر بزرگ و با یک خط درشت که توی چشم همه هم باشد، این جمله از کتاب رقص روی لبه را می‌نوشتم: باید این روزهای بد را تحمل کنیم. فقط صبر و بعد همه چیز رو به راه خواهد شد. یکی از چیزهای قشنگی که از کتاب”رقص روی لبه” یاد گرفتم همین جمله بالاست. که اگر واقعا توی زندگیم به کار ببرم مطمئنم دنیای جای قشنگی می‌شود، برای تا ابد زندگی کردن و لذت بردن از همه چیزش.

نظرات مسدود است

کلیه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
پشتیبانی: بویر دیزاین